|
اینها حرف های دل منه,هر کدوم مال من نباشه اسم منبعش را زیرش می نویسم,لطفا کپی نکنید یا...با منبعش
|
اگر در اوج آرزوها
دستم را رهانمی کردی
نیا...
دیریست که مهر بازنشستگی را به پیشانیم زدند....
این باغ گلی برای شیفته کردنت ندارد
تا نیامده ای برو
شاید اینگو نه رفتن ها آسانتر باشد
تلاش بیهوده نکن
مدت هاست که ویرانه ام
مالکانم به توافق نرسیدند
گذاشتند به حال خود
و رفتند.......
وقتی می آ یی
کمی آب بیاور
برای روز نبودنت اشکی نمانده تا بریزم....
آنقدر زمین خورده ام که ایستادن را فراموش کرده ام
دستی بده
مرا برای زمین خوردنی دیگر بلند کن.....
برای شروع بهتر است
قبل از آمدن
قصه ی رفتنت را بگویی تا عادت کنم
اگر برای شکستنم آمده ای
بدان درونم را موریانه های قبلی پوک کرده اند
ضربه ای نیاز نیست
مرا تلنگری
زمین می زند.....
بزن............
تبر بزن
ریشه های این دوست داشتن
محکم تر از ضربه های بی روحت
درونم را تسخیر کرده اند
تبر بزن
که این ریشه ها
روزی سر راهت سبز خواهند شد
دوباره......
خواب واقعیت های گذشته م را
شاید ..........
شاید این است دلیل آن که هر روز صبح
گویی اولین روز بی تو بودن است.
چشم به راه نیستی...
اما انتظار رخنه می کند در وجودت
روزمرگی می شود ...
کم کم عادت می کنی به نبودن
دنیا هم که بیایند
باز هم منتظر می مانی
برای کسی که دیگر نیست
آری باور کرده ای به نبودن ها
به آرزوی دیدن کسی که دیگر حتی نمی دانی کیست
کم کم آرام می شوی
پیر می شود
آری نابود شده ای......
این نه گفتن های مکررت
بهای دلتنگی های این دل بسته است
مگرنه تو آرام باش
این من بهای نداشته هایش را می دهد.
سال هم نو می شود
بدون تو
مثل دل من....
می دانی چیست؟
کسی برای کسی که رفته نمی ایستد
سال هم تحویل شد
بدون تو
نوشتن از تویی که تنها گناه زندگی ات
نخواستن من بود .
چرا که هیچ زنی به اندازه ای که من تورا می پرستم
مردی را دوست نخواهد داشت.
هر دفعه یکی از آ ن ها را مرد من خواندم و پنداشتم تا ابد می ماند ....این که من رفتم یا او نماند مهم نیست مهم آن که با یک عالمه روز پر خاطره تنها شدم.
من بودم و مرثیه هایی برای خاطراتی که تنها سهم من از مردان زندگی ام بود
من بودم و روزهای عشقی که تنها و بی خاطره سپری شد.
از این ها که بگذریم آمدم بگویم بر خلاف آنهایی که از تنهایی در روز عشق می نالند من جشن می گیرم
قبل از آن که ثانیه هایش به تصرف خاطرات کسی در آید که روزی مرد من نام می دهم....
می دانم که تو هم مثل هر آدم دیگری می توانی نباشی...می توانی انتخاب کنی...حتی اگر رفتن باشد.
می دانم که تو هم می توانی نخواهی کسی را ...حتی اگر من باشم
می دانم وقتی نمی شود ....نمی شود
من حتی می دانم ندیدن ها و نبودن ها کسی را نمی کشد
باز هم شده بو د کسی نخواهد و نماند
باز هم شده بود خاطرات کسی را به روزهای زندگی ام منجیق کنم
سخت است می دانم
می دانی ؟
عوض شده ام
کمی جدی تر
آرام
ضعیف و لاغر
کوتاه تر
آنقدر که حتی دست هایم به تو نمی رسند
به من نگاه کن.....